بجز صدای زوزه گلوله ها چیزی شنیده نمی شد ،بچه ها آرام با خدای خود راز و نیاز می کردند ، آنها که تذکره داشتند بسیار منتظر تر بودند ، نفس ها در سینه ها حبس شده بوده و کسی دیگر دوست نداشت با هیچ کس بجز خدای خود حرفی داشته باشد آخر لحظه قبل از عملیات قابل وصف نیست  ، گوشها  منتظر صدای خش ، خش بی سیم بودند با هر صدائی افراد نزدیک به بی سیم خود را جمع و جور می کردندتا بتوانند پیام را بشنوند .

ساعت حدودا 12 شب بود که به ناگاه صدای بی سیم بلند شد :

حجی ،حجی لشکر ...... لشکر فرمات...... حجی بچون پی نوم  خدا و توسل بر فاطمه زهرا (س) رون دور نون گرن و پی یکدو دس دهن مفهوم ............... لشکر ، لشکر ،حجی ....... حجی فرمات ...... لشکر مفهوم ایشالله دس که دایم خبرتون کنم.

((حاجی ،حاجی ، لشکر ...... لشکر بفرما ....... حاجی به بچه ها بگو با نام خدواند و توسل بر فاطمه زهرا (س) به خاکریز دشمن حمله کنند و بعد از تصرف خاکریز در آنجا مستقر شوند ، مفهوم شد ......... لشکر ، لشکر ، حاجی ........ حاجی بفرمائید........ لشکر ،انشالله بعد از تصرف و استقرار نیروها خبرش را مخابره خواهم کرد .

صدای تکبیر در هوا پیچید ، الله اکبر ، الله اکبر ،گردان دلاور عمار  به خط دشمن یورش برده بود درگیری به شدت ادامه داشت خبر ها یکی پس از دیگری از گروهان های عمل کننده به گوش می رسید که در محل استقرار پیدا کرده اند و شاید کمتر از 1 الی 2ساعت طول نکشیده بودکه خاکریز نون شکل به طور کامل به دست دلاوران گردان عمار افتاد تعدادی از نیروهای دشمن در همان ساعات اولیه به هلاکت رسیدند و تعدادی دیگر نیز اسیرشده که به عقب انتقال داده شدند خبر فتح نون 14 به دلیل اهمیت بسیار زیاد محل  آن در منطقه به سرعت به عقب گزارش گردید بگونه ای که در مراحل اولیه شاید خود نیروهای لشکر تسخیر آن را باور نمی کردند به همین منظور حاجی صلواتی دستور دادند به سر دار رشید اسلام مجید مزینی( جانشین  گردان ) و بنده به عنوان بی سیم چی سیار با ایشان همراه شده و ازکل  خاکریز فتح شده بازدید نمائیم و خبره آن را مخا بره کنیم .

ازاین به بعد عنوان بی سیم من از(( حجی ))به(( سیار)) تغییر نام داد و بنده باید خبر ها را که از آقای مزینی دریافت می کردم به اطلاع حاجی می رساندم .

آسمان منطقه به شدت توسط گلوله های منور روشن شده بود. شدت گلوله باران منطقه چه توسط نیروهای عراقی و چه توسط نیروهای خودی به حدی زیاد بود که تقریبا به فاصله هر چند ثانیه دهها گلوله به زمین اثابت می کرد بعضی از اجساد عراقی ها بدلیل اثابت مجدد گلوله ها دوباره متلاشی می شدند تنها جان پناه محل همان شیار باریک داخل خاکریز بود .

اولین پیام از سیار مخابره شد :

حجی ،  حجی ، سیار............ سیارفرمات ............ حجی ،  اوسا گو بچون هر کونشون قل نون دسش و نسن پاش در ضمن پی یکدو دس دان ...... مفهوم

سیار ، سیار ، حجی............. حجی  فرمات ............ سیار خودتون دیده که بچون دس دان ............ حجی پی اوسا، لر خوردم دورشون کل رفقن ............. سیار دستون درد نکن وسه اوچون پیش بچون تا خبرتون کنم .

((حاجی ،حاجی ، سیار.............. سیار بفرمات ......... حاجی ، اوستا ( مجید مزینی ) می گوید بچه ها خاکریز را فتح کرده اند و هر کدام از گروهان ها در جای خود مستقر هستند و کل نون 14 در اختیار خودمان است . ..... مفهوم است .

((سیار ، سیار ،حاجی ............ حاجی  بفرمات ............ سیار خودتون از خط کاملا بازدید کرده اید و مطمئن هستید که خاک ریز فتح شده است ........ . حاجی ، همراه اوستا (مجید مزینی ) دور تا دور خاک ریز را رفتیم و در همه جا نیرو های گردان  مستقر شده اند ............... سیار دست شما درد نکند همانجا مستقر شوید پیش بجه ها تا خبرتون کنیم .

فتح خاک ریز ساده بودبرچم حق به اهتزاز در آمد  اما..............

 

نکته :  لازم به ذکر است که تمام مکالمات صورت گرفته از زبان بنده دستوراتی بود که توسط فرماندهان اعلام و باید ما به عنوان بی سیم چی آنها را گزارش می کردیم .

 بایان قسمت چهارم (۲/۸/۹۰)